نا کجا
واژه ای که وقتی مفهومشو واقعا لمس کنی،حتما موهای شقیقت سفید تر از قبل شده
وقتی طعمشو میچشی تلخیش همه لحظه هاتو پر میکنه
بوی تنهایی به بند بند وجودت رخنه میکنه
غربت جایی که....
با حسرت به دو تا دوست که دارن میخندن. میرن زل میزنی و اشکت با پلک زدن رو ستگ فرشه خیابونه
جایی که تو خلوتت ،چهره هر کی میاد جلو چشمت به زور بغضتو قورت میدی و پک عمیقی به سیگارت میزنی
جایی که وقتی بهت زور میگن ،وقتی داد میزنن،وقتی حقتو میخورن ،حتی جایی رو نداری که واسه چند ساعت بری
جایی که همه چیش بوی نا اشنای تنهایی رو به یادت میاره
جایی که روزاش تند و مظطرب و شباش طولانی و کسالت باره
جایی که پر قاب عکس لبخند کسایی که قدرخنده هاشونو ندونستی و حالا غمهاشونو ازت پنهان میکنن
جایی که خیلی سخته خیلی
پ.ن:فعلا کار اموزشگاهم اینجام درست شده و دارم میرم سر کلاس.اصلا به این راه های طولانی عادت ندارم.